تبليغاتX
ویلاشهر - ادبیات
 
اخبار-عکس-مطالب علمی،ادبی و هنری
 

 

"عبدالبهاء"

در تمام تیرگی ها

در میان ظلمت شب

در هجوم باد بیرحم شبانه

در زمان خستگی ها

در میان انتخابی سخت میان رفتن و ماندن

نام او درمان درد است

موج می کوبد به قلبم آبی چشمان پر مهر جمالش

قایق بشکسته ی من غرق در دریای پر موج نگاهش

مهربانی را تو بنگر در میان چهره ی پر رنج و دردش

نقش بسته بلایا و ستم ها در خطوط نیلگون چهره ی پر رمز و رازش

او شهنشه پادشاه عالم است

او چو دری پر بهاست

تاج سر، آقا ، غصن اعظم است

واژگان مبهوت نام او شدند

در زمانی که شهنشه در میان صدهزارویک لقب

برگزید از آن میان بندگی را این عجب

ع آن از عشق

ب از بندگی

دال آن درمان درد زندگی

ب بزرگی

ه همیشه مهربان

آ ز اشک شوق و شور مردمان

نام او عبد بهاء ، عبدالبهاست

در نگاهش گوهری دارد که همچون کیمیاست.

 

شعر از بهارک کیانفر

 

و جدايي
قانون طبيعت بود
ما مسافر بوديم و در اندوه فراموشي رهسپار غربت
آسمان باريد و باريد
چرخ بي رحم زمانه باز چرخيد
سرنوشت، بوم نقاشي به دست
طرح نو، بوم نو
رنگ نو ، غصه ا ی نو، نقش نو ميزد
شب سكوت وحشت انگيزي به پا مي كرد
و اسب آهنين، در دل تاريک شب ميراند
در اندوه جدايي، در ميان ظلمت و غم
کور سويي از دور پيدا بود
اينجا آخر دنيا نبود
بزم ياران ،محفل عشاق بر پا بود
برکه اي پر ز ماهي هاي مست
جنگلي با تک درختاني بلند
آسماني پر ستاره
و زميني پر ز نعمتهاي بي حد
آري اينجا آخر دنيا نبود
بخت اينبار با ما يار بود
ليک افسوس چرخ گردون تا ابد دوار بود
در دو دست سرنوشت
بوم نقاشي نو
نقش نو در کار بود ... 
 
 

                                                                         

شعر از بهارک کیانفر

  نوشته شده در  ساعت 15:21  توسط siamak.m  | 


www.vilanews.blogfa.com

خدايا ، تو راسوگند به برکت گندمزارهاي طلايي ، مرا در اين عيد رضوان گونه اي بساز تا عيد رضوان سال ديگر شکلي بده و بتراش ، تا براي صلح بکوشم . هر کجا نفرت هست ، عشق باشم . هرکجا کينه هست، عاطفه باشم. هر کجا يأس هست ، اميد شوم و هر کجا غم هست ، شادي شوم.
 
  POWERED BY BLOGFA.COM